چگونه زندگی اصیل و آگاهانه‌ای بسازیم؟ | زیستن به‌طور کامل و تأثیرگذار بر روان فردی و جمعی

مقاله از زبان دکتر فهیمه رضایی - روانشناس و روانکاو

زندگی اصیل: به چه سبک زندگی باید مفتخر باشیم؟

حوادث بسیاری در طول روزگار در برابر ما رخ می‌دهند. این حوادث نه تنها تجربه‌ای از زندگی ما، بلکه بخشی از تاریخ بشریت‌اند. در هر نقطه‌ای از جهان که باشیم، در طول عمر خود با رویدادهایی مواجه خواهیم شد که هرکدام از آن‌ها سهمی از تجربه بشری را تشکیل می‌دهند. در حقیقت، وقتی به ماهیت این حوادث می‌نگریم، درمی‌یابیم که بسیاری از این تجربیات بشری تکراری‌اند. بشر در هر دوره‌ای جنگیده است، در دوره‌ای دیگر ظلم کرده و در زمانی دیگر، رشد و پیشرفت را برای بسیاری مانع شده است. شاید امروز در زمانه‌ای متفاوت زندگی می‌کنیم، اما در دل این تفاوت‌ها، باز هم آنچه که تجربه می‌کنیم، در نهایت بخشی از تاریخ بشر است. ما، مانند انسان‌های گذشته، در مواجهه با این چالش‌ها و اتفاقات، گام‌هایی برمی‌داریم که ممکن است در گذر زمان فراموش شوند. به‌راستی، ما نیز روزی در صفحات تاریخ خواهیم بود و یادمان به چند خط محدود خواهد شد. اما سوال اصلی اینجاست:در دنیایی که در آن محصور شده‌ایم و سهم ناچیزی در تاریخ داریم، چه باید کرد تا زندگی‌مان ارزشمندتر باشد؟ چه کار باید بکنیم که حداقل با حس خوشایندی از این دنیا خداحافظی کنیم؟

پاسخ در ناخودآگاه جمعی یونگ

به نظر می‌رسد پاسخ در مفهوم «ناخودآگاه جمعی» که کارل یونگ مطرح کرده است، نهفته باشد. یونگ باور داشت که انسان‌ها نه تنها تجربه‌های فردی خود را به اشتراک می‌گذارند، بلکه یک ناخودآگاه جمعی وجود دارد که به‌طور هم‌زمان در تمامی انسان‌ها و جوامع به‌طور ناخودآگاه شکل می‌گیرد. این ناخودآگاه جمعی می‌تواند به ما کمک کند تا درک کنیم که زندگی اصیل و پرمعنا چگونه می‌تواند باشد. ما می‌توانیم با زیستن تام و کمال آنچه که سهم‌مان از این دنیا است، هم به خود خدمت کنیم و هم به روان بشری. در این مسیر، تجربه فردی و جمعی هم‌زمان گسترش پیدا می‌کند و بهبود می‌یابد.

چه زمانی می‌توانیم بگوییم فردیت خود را زیسته‌ایم؟

زمانی که از قبیله‌ای که در آن هستیم بیرون بیاییم و زحمت تفکر مستقل را به خود بدهیم، آن زمان می‌توانیم بگوییم فردیت خود را به‌طور کامل زیسته‌ایم. ما در قالب یک جامعه زندگی می‌کنیم و به‌طور ناخودآگاه تحت تأثیر آداب، رسوم، نظرات و عقاید جمعی قرار داریم. اما زمانی که خود را از این قبیله‌های فکری جدا کرده و توانسته‌ایم نظر شخصی و مستقل خود را بسازیم، می‌توانیم بگوییم که به‌طور واقعی زندگی کرده‌ایم. بیشتر افراد در طول تاریخ در «هیاهوهای جمعی» گرفتار بوده‌اند. شعارهایی چون «زنده باد» و «مرده باد» که در طول تاریخ همیشه بوده است، نشان‌دهنده‌ی سلطه افکار جمعی بر فرد است. افرادی که در این هیاهوها گیر کرده‌اند، اغلب نمی‌توانند درباره خطاها و مصیبت‌های قبیله‌ای که به آن تعلق دارند، صحبت کنند و بدین ترتیب نه تنها چیزی به زندگی خود اضافه نمی‌کنند، بلکه تاریخ را هم تکان نمی‌دهند.

چطور از این هیاهوها خارج شویم و زندگی اصیل بسازیم؟

برای اینکه زندگی اصیل و آگاهانه‌ای بسازیم، نیاز به زمانی طولانی در خودشناسی داریم. این خودشناسی ما را از تفکرات سطحی و تقلیدی بیرون می‌آورد و اجازه می‌دهد که به عمق وجود خود دست یابیم. در غیر این صورت، زندگی ما شبیه به زندگی افرادی خواهد بود که بدون درک عمیق از خود، تنها به روزگار می‌گذرانند و در پایان، به‌راحتی فراموش می‌شوند. اگر این زمان را صرف خودشناسی نکنیم، گویی زیسته‌ایم، اما زندگی نکرده‌ایم. تنها به گذر ایام پرداخته‌ایم بدون آنکه تأثیر واقعی بر روان خود و دیگران گذاشته باشیم. نتیجه‌گیری: زندگی معنادار در دنیای بی‌پایان در نهایت، برای اینکه زندگی‌مان ارزشمند و تأثیرگذار باشد، باید با تفکر مستقل و خودآگاهی آن را بسازیم. اگر در هیاهوهای جمعی گرفتار شویم، نه تنها از زندگی واقعی دور خواهیم شد، بلکه تأثیر چندانی بر تاریخ نیز نخواهیم گذاشت. یاد بگیریم که از قبیله‌های فکری و اجتماعی بیرون بیاییم، و زندگی‌مان را به‌طور کامل زیست کنیم. زمانی که چنین زندگی‌ای را تجربه کنیم، هم به خود خدمت کرده‌ایم و هم به روان بشری. در آن صورت، حتی پس از گذشت قرن‌ها، یاد ما در تاریخ باقی خواهد ماند.