وقتی ذهن خسته به دنبال فرار می‌گردد | چرا از واقعیت فرار می‌کنیم؟

یک روز یکی از مراجعانم جمله‌ای گفت که مدت‌ها در ذهنم ماند. گفت: «دکتر، می‌دانم بعضی چیزهایی که ساعت‌ها دنبال می‌کنم هیچ کمکی به زندگی‌ام نمی‌کند، اما نمی‌توانم رهایشان کنم. انگار ذهنم دنبال یک جای فرار می‌گردد.» این جمله، فقط درباره یک نفر نبود. شاید بسیاری از ما این احساس را تجربه کرده باشیم. وقتی زندگی سنگین می‌شود، وقتی نگرانی‌ها زیاد می‌شوند، وقتی آینده نامعلوم به نظر می‌رسد، ذهن انسان به دنبال چند لحظه آرامش می‌گردد. گاهی با یک گفت‌وگوی خوب. گاهی با قدم زدن. گاهی با موسیقی، هنر یا مطالعه. اما گاهی هم با غرق شدن در دنیایی که به ما اجازه می‌دهد برای مدتی کوتاه، از فکر کردن به مشکلات فاصله بگیریم. مسئله، خودِ سرگرمی نیست. انسان بدون شادی و استراحت نمی‌تواند زندگی سالمی داشته باشد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که سرگرمی، جای زندگی را بگیرد. وقتی به جای اینکه از محتوا استفاده کنیم، محتوا شروع کند از ما استفاده کردن. وقتی به جای اینکه آگاهانه انتخاب کنیم چه چیزی وارد ذهنمان شود، هر چیزی را بدون فکر به ذهنمان راه دهیم. ذهن انسان شبیه خانه‌ای است که هر روز در آن مهمان وارد می‌شود. بعضی مهمان‌ها به ما آرامش، دانش و انرژی می‌دهند. بعضی دیگر فقط فضای ذهنمان را شلوغ می‌کنند. اگر مراقب این خانه نباشیم، ممکن است روزی برسد که دیگر جایی برای فکرهای ارزشمند باقی نمانده باشد. در روان‌شناسی، یکی از نیازهای اساسی انسان، احساس کنترل بر زندگی خویش است. وقتی انسان احساس کند هیچ چیزی در اختیار او نیست، اضطراب افزایش پیدا می‌کند. اما گاهی فراموش می‌کنیم که حتی در سخت‌ترین شرایط، هنوز انتخاب‌هایی کوچک در اختیار ماست. ما انتخاب می‌کنیم چه چیزی بخوانیم. چه چیزی ببینیم. با چه کسانی گفت‌وگو کنیم. چقدر برای رشد خودمان وقت بگذاریم. و همین انتخاب‌های کوچک، به مرور شخصیت و آینده ما را شکل می‌دهند. یکی از اشتباهات رایج این است که فکر کنیم تغییر باید بزرگ و ناگهانی باشد. اما انسان‌ها معمولاً با تصمیم‌های کوچک تغییر می‌کنند. یک صفحه کتاب در روز. چند دقیقه سکوت و فکر کردن. یاد گرفتن یک مهارت جدید. یک گفت‌وگوی عمیق به جای چند ساعت حضور بی‌هدف در فضای مجازی. همین قدم‌های کوچک، به ذهن پیام می‌دهند: «من هنوز صاحب زندگی خودم هستم.» جامعه نیز از همین انسان‌های کوچک ساخته می‌شود. از انسان‌هایی که یاد می‌گیرند قبل از واکنش نشان دادن، فکر کنند. قبل از قضاوت کردن، بفهمند. قبل از دنبال کردن هر صدا، سؤال بپرسند. آگاهی، همیشه با اطلاعات زیاد به دست نمی‌آید. گاهی با توانایی تشخیص دادن آغاز می‌شود. تشخیص اینکه چه چیزی ارزش وقت ما را دارد و چه چیزی فقط انرژی ما را مصرف می‌کند. در روزهایی که مشکلات بزرگ به نظر می‌رسند، شاید ساده‌ترین کار، تسلیم شدن باشد. اما ساختن آینده همیشه به انسان‌هایی نیاز دارد که در میان سختی‌ها، هنوز برای رشد خودشان تلاش می‌کنند. شاید نتوانیم همه اتفاقات بیرونی را کنترل کنیم. اما می‌توانیم مراقب دنیای درونی خودمان باشیم. زیرا انسانی که ذهنش را حفظ کند، امیدش را حفظ کرده است. و انسانی که امیدش را حفظ کند، هنوز توانایی ساختن دارد. شاید پاسخ سؤال آن مرد، کم‌کم برایم روشن‌تر شده بود: «روزهای خوب، فقط زمانی نمی‌آیند که شرایط بیرونی تغییر کند؛ گاهی از زمانی آغاز می‌شوند که ما تصمیم می‌گیریم درون خودمان را دوباره بسازیم. نویسنده دکتر فهیمه رضایی روانکاو