چرا در روابط به افراد وابسته و بی‌مسئولیت جذب می‌شویم؟

روز عادی‌ام در مطب، با ورود یک مراجعه‌کننده جدید به نام “مینا” که حدود ۳۰ ساله بود، شروع شد. از همان ابتدا متوجه شدم که چهره‌اش پر از نگرانی و سردرگمی است. او کمی با دست‌هایش بازی می‌کرد و نگاهش از شدت اضطراب روی من ثابت نمی‌ماند. مینا با صدای لرزان و کم‌رمق شروع به صحبت کرد: «دکتر، همیشه احساس می‌کنم که در روابط عاشقانه‌ام به اشتباه می‌روم. به طور مداوم جذب کسانی می‌شوم که بی‌مسئولیت و وابسته‌اند. من خودم در این روابط همیشه نقشی شبیه به مراقب یا حامی را به عهده می‌گیرم، ولی این دیگر برای من دردناک شده. چرا همیشه به این نوع افراد جذب می‌شوم؟ چرا نمی‌توانم فرد مستقلی پیدا کنم؟» در حالی که به او گوش می‌دادم، آرامش را در چهره‌اش دیدم که نشان می‌داد او خود را درگیر الگوهایی می‌بیند که نمی‌تواند به راحتی از آنها بیرون بیاید. پاسخ من به او به گونه‌ای شروع شد که شاید برایش کمی شگفت‌انگیز بود: «مینا، چیزی که شما تجربه می‌کنید تصادفی نیست و اتفاقی هم نیست. در حقیقت، این الگوهایی که در روابطتان تکرار می‌شود، ریشه در تجربه‌های گذشته شما دارند. شاید تا به حال به این فکر نکرده‌اید، اما ترومای دوران کودکی شما، به شکلی ناخودآگاه شما را به سمت این روابط جذب می‌کند.» مینا با تعجب پرسید: «ترومای دوران کودکی؟ منظور شما چیست؟» من به آرامی توضیح دادم: «بله، در بسیاری از مواقع، افرادی که در دوران کودکی خود مجبور به ایفای نقش مراقب و حامی برای دیگران شده‌اند، به‌طور ناخودآگاه در بزرگسالی به سمت کسانی جذب می‌شوند که به نوعی نیاز به حمایت دارند. این افراد، حتی اگر خودشان احساس کنند که می‌خواهند روابط سالمی داشته باشند، در انتخاب‌هایشان درگیر الگوهای ناخودآگاهی می‌شوند که از دوران کودکی‌شان به ارث برده‌اند. وقتی شما به کسی وابسته می‌شوید که نیاز به مراقبت دارد، به‌طور ناخودآگاه در تلاشید تا آن احساس نیاز به توجه و حمایت که در دوران کودکی تجربه کرده‌اید، دوباره جبران کنید.» مینا کمی تأمل کرد و سپس گفت: «یعنی من خودم نمی‌دانستم که دارم این رفتارها را تکرار می‌کنم؟» «دقیقاً»، ادامه دادم، «این رفتارها معمولاً به‌طور ناخودآگاه و بدون آگاهی صورت می‌گیرند. شما همیشه به نوعی در حال جبران آن خلاء احساسی هستید که در کودکی احساس کرده‌اید. بسیاری از افراد، به ویژه کسانی که در دوران کودکی مجبور بوده‌اند به دیگران مراقبت و توجه دهند، در روابط بزرگ‌سالی‌شان همین الگو را ادامه می‌دهند و به دنبال کسانی می‌روند که به آن‌ها نیاز دارند.» مینا چشمانش را پایین انداخت و گفت: «حالا که می‌گویید، احساس می‌کنم درست است. من همیشه در روابط عاطفی احساس می‌کردم که باید مراقب طرف مقابلم باشم. حتی زمانی که به این فکر می‌کردم که چرا روابط‌ام درست پیش نمی‌روند، نمی‌دانستم که ریشه‌اش در گذشته‌ام است.» من با آرامش گفتم: «مینا، اولین گام در تغییر این الگوها، آگاهی از آن‌هاست. حالا که شما متوجه شده‌اید که این انتخاب‌ها به دلیل ترومای دوران کودکی شکل گرفته‌اند، می‌توانید قدم‌های مؤثری برای تغییر بردارید. شما نمی‌توانید این الگوها را به‌طور معجزه‌آسا تغییر دهید، اما با شناخت این رفتارها، می‌توانید از تکرار آن‌ها جلوگیری کنید.» مینا با امیدی در چشمانش گفت: «خب، حالا چه باید بکنم؟» «گام اول این است که شما باید به‌طور آگاهانه خود را از این الگوهای وابسته و مراقبتی بیرون بیاورید. یاد بگیرید که مرزهای سالمی برای خودتان تعیین کنید. روابط سالم نیاز به استقلال و توازن دارند، جایی که هر دو طرف بتوانند به‌طور برابر و مسئولانه در کنار هم باشند.» من ادامه دادم: «گام دوم تقویت حس استقلال و خودکفایی در خودتان است. وقتی شما احساس کنید که به خودتان و توانایی‌های‌تان اعتماد دارید، نیاز به مراقبت و حمایت بی‌پایان از دیگران کم‌رنگ می‌شود.» مینا با دقت به صحبت‌های من گوش می‌داد. چهره‌اش کمی آرام‌تر شده بود، اما هنوز در نگاهش سؤال‌های زیادی وجود داشت. من گفتم: «و در نهایت، اگر احساس می‌کنید که این الگوها هنوز در شما قدرتمند هستند، همیشه می‌توانید از کمک‌های حرفه‌ای استفاده کنید. مشاوره و درمان می‌تواند به شما در پردازش عمیق‌تر این تجربیات کمک کند.» مینا با لبخند گفت: «ممنونم، دکتر. حالا که این‌ها را می‌گوید، متوجه شدم که چرا همیشه به این الگوها کشیده می‌شدم. من آماده‌ام که تغییر کنم.» در این لحظه بود که متوجه شدم مینا در مسیر آگاهی و تغییر قرار گرفته است. این تغییرات، هرچند کوچک به نظر برسند، می‌توانند در نهایت به او کمک کنند تا روابطی سالم، متوازن و شادتر بسازد.   نتیجه‌گیری اگر شما هم در روابط خود احساس می‌کنید که به سمت افراد وابسته و بی‌مسئولیت جذب می‌شوید، باید بدانید که این الگوها می‌توانند ریشه در ترومای دوران کودکی داشته باشند. پردازش این تجربیات گذشته و آگاهی از این الگوها، اولین قدم برای تغییر است. با ایجاد مرزهای سالم، تقویت استقلال عاطفی و درخواست کمک حرفه‌ای می‌توانید روابط بهتری بسازید و زندگی عاطفی سالم‌تری داشته باشید. شما شایسته روابطی هستید که در آن‌ها رشد، عشق و احترام متقابل وجود داشته باشد.